printlogo


بانی فیلم
درباره سریال «از سرنوشت»
درباره سریال «از سرنوشت»
کد خبر: 43430 تاریخ: 1398/12/21 09:04
داستانی بر مدارِ رفاقت

شبکه دو /

 

*مینا صمدی

 

سریال «از سرنوشت» که در فصل نخستش به خاطر پرداختن به زندگی دو کودک در مرکز نگهداری کودکان بی‌سرپرست بی‌شباهت به سریال «بچه مهندس» نبود، توانست در ادامه مسیر خود در فصل دوم به یک ملودرام اجتماعی با تاکید بر رفاقت دو کودکِ فصل اول که حال جوانانی مستقل شده‌اند، بدل شود و اینگونه مسیری متفاوت از آنچه برای آن پیش‌بینی می‌شد را طی کند.

سریال «سرنوشت» بیشتر از هر چیز قصه رفاقت و برادریست به معنای تام و تمامش. کودکی که حریم امن خانواده و داشتن پدر و مادر با همه مزایایش، داشتن اتاق مستقل که برای تو اگر روزهایت را دسته جمعی با چند نفر در یک اتاق شب کرده باشی می‌شود یک آرزوی بلندبالا یا رسیدن به همه آنچه که در پرورشگاه برای داشتنش باید سال‌ها منتظر می‌ماندی و حالا از تو به یک اشاره از خانواده جدیدت به سر دویدن، را به بهای داشتن رفیقش می گذارد و می‌رود، نشان می‌دهد با دو دوستی مواجهیم که قرار است در کنار هم بمانند و برای هم همه آن چیزی باشند که ندارند؛ خانواده.

هاشم که با ایفای نقش دارا حیایی که به خوبی سبک بازی‌های پدرش امین حیایی را زنده می‌کند، شر و شور است اما با معرفت. سهراب با بازی کیسان دیباج که اولین حضور خود را جلوی دوربین تجربه می‌کند شخصیتیست محکم‌تر و عاقل‌تر اما به لحاظ معرفت چیزی از هاشم کم ندارد. این دو نداشته‌های یکدیگر را پر می‌کنند. آدم دلش نمی‌خواهد تنها باشد؛ ذات آدم تمایل به همدلی دارد. در روند داستان «از سرنوشت» نیز این همراهی همدلانه در بزنگاه‌های زندگی دو جوان قصه خود را دلفریبانه نمایش می‌دهد. همان موقعیت‌هایی که بیننده با خود فکر می‌کند آدم‌های با تجربه‌تر هم در این موقعیت مستاصل می‌شوند. دو جوان پس از ورود به ۱۸ سالگی پا به دورانی از زندگی می‌گذارند که سرانجامی ناگزیر برای فرزندان مراکز نگهداری کودکان بی‌سرپرست است. باید بروند و در بیرون از خانه امن‌شان برای خود کار، مسکن و مامن فراهم کنند. این آینده واقعی زندگی کودکان بی‌سرپرست است؛ زمانی که درِ خانه‌ای که تا به حال در آن زندگی می‌کرده‌اند به رویشان بسته می‌شود؛ « در گذشته دیگر چیزی نیست؛ هر چه هست در آینده توست.» در این نقطه که قرار بگیری رفیق برایت از هر چیز در دنیا مهم‌تر می‌شود.

واقعیت این است که همیشه قرار نیست همه‌ چیز در بهترین حالت خود باشد. اجتماع است و جمع آدم‌های نیک و بد روزگار. هم جماعت منصف در مسیر این دو قرار می‌گیرند و هم اهل شر. تلاقی این دو با این رویدادهای خیر و شر موقعیت‌های درامی می‌سازد که سنگ محکیست برای رفاقت هاشم و سهراب. آن دو قرار است در این مسیر بزرگ شوند و رشد کنند. به تدریج در موقعیت‌هایی که در قسمت‌های پایانی سریال می‌بینیم این پختگی مخصوصا در هاشم که نقطه ضعفش تنها دختریست که از کودکی می‌شناخته، خود را نشان می‌دهد.

هر مساله‌ای که برای جوانی در سن و سال دو شخصیت اصلی سریال دغدغه به شمار می‌رود به خوبی در گره‌افکنی‌های داستان سریال گنجانده شده؛ از این رو می‌توان گفت «از سرنوشت» داستانیست درباره جوانان و برای جوانان. از کنکور و یافتن شغل مناسب گرفته تا عشق دوران جوانی، پیدا کردن پناهی در وقت هجوم تاریکی؛ همه آنچه جوانان در زندگی خود تجربه کرده یا می‌کنند. اما مضاف بر این سهراب و هاشم رویای کارخانه‌دار شدن دارند؛ از کودکی از این رویا مراقبت کرده‌اند و هر زخم را با پر و بال دادن به این رویا التیام داده‌اند. سهراب اما داستان دیگری را هم پی می‌گیرد؛ پیدا کردن خانواده‌ای که به جز نشانه‌هایی محو چیز دیگری از آنان در دست ندارد. فصل دوم «از سرنوشت» هر چه هست داستان رفاقت است. شاید بقیه داستان‌های فرعی نیز در روند داستان اصلی پیگیری شوند اما موضوع اصلی نوریست که هاشم و سهراب به زندگی انداخته‌اند. یک مکاشفه و مبارزه برای روبرو شدن با تقدیری که مدام به تو یادآوری می‌کند برای هر چیزی زمانیست؛ زمانی برای درد کشیدن؛ زمانی برای آسودگی.

 

 

 

لینک مطلب: http://tv2.ir/News/43430.html