مجموعه پریدخت - قسمت هشتم

مجموعه پریدخت - قسمت هشتم

معرفی برنامه

قسمت هشتم: فراز (پسر پریدخت) حالا جوان برومندی است که به دانشگاه نظام در تهران می‌رود. ایام سوگواری محرم نزدیک است و فراز نزد مادرش آمده (فراز نمی‌داند که پدرش نادر نیست) در همین اوضاع و احوال یک روز دکتر نزد پریدخت آمده و نامه‌ای به وی می‌دهد. گویا نصرت 20 سال قبل آن را در دو نسخه نوشته و یکی را به او و یکی دیگر را به نادر داده تا به دست پریدخت برساند. پریدخت که پس از خواندن نامه خیلی ناراحت شده، آن را روی میز کار نادر می‌گذارد. سیدعزیز دکتر را سرزنش کرده و می‌گوید نباید داغ دل این زن بیچاره را تازه می‌کرد، ولی دکتر معتقد است که پریدخت حق دارد بداند این همه سال با چه دروغگویی زندگی می‌ کرده است.

ارسال دیدگاه


ارسال

جهت مشاهده دیدگاه های کاربران کلیک نمایید

دیدگاه ها